تنگه واشی اردیبهشت ۱۳۸۸


ارتفاعات امامزاده قاسم / جاده هراز زمستان ۱۳۸۷
البته اینجا رو هم با وجود صعب العبور بودنش بعضی
از کوهنوردان همت نمودند آباد کردند.
آباد!!!!!!(با مشقّت تمام فقط هم برای یادگاری)
غار شاهاندشت
اول قرار بود یه آدم برفی بشه،بعد شد دو تا آدم برفی روبروی هم ولی ...
سه چهار ساعت بعد دیگه دستام چیزی رو حس نمی کرد
و شایدم دو روز بعد.... آب شد و رفت تو زمین

امامزاده الیاس / شاهاندشت اسفند۱۳۸۶
.............................................................................


آدم برفی فروردین ۱۳۸۸
دیروز پس از مردن آدم برفی
شد آب تمام تن آدم برفی
امروز دوباره کودکی را دیدم
سر گرم به جان دادن آدم برفی
او دگمه ی چشم های زیبایش را
می دوخت به پیراهن آدم برفی
او شال نداشت نه ولی دستش را
انداخته بر گردن آدم برفی
خورشید طلوع کرد و کودک برداشت
آهسته سر از دامن آدم برفی
هی برف به آفتاب می زد می گفت
برگرد برو دشمن ِآدم برفی
و یه شعر زیبا از گروس عبدالملکیان :
به شانه ام زدی
که تنهایی ام را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای !؟
تکاندن برف
از شانه های آدم برفی؟
امامزاده نسیه (شاه بابا) مرداد ۱۳۸۶

اوریم / جاده فیروزکوه اردیبهشت ۱۳۸۸
قلب اثیری
سال ها پیش این عکس خیلی اتفاقی شکار شد
وقتی عکس چاپ شد یه قلب شعله ور که هزار تا حرف واسه گفتن داشت....

ارتفاعات شاهاندشت
مأوای روزگار تنهایی من...
البته اخیرا شنیدم که آبادش کردند. آباد!!!!!!

امامزاده نسیه (شاه بابا) / جنگلهای شیاده بابل
عباس آباد/ بهشهر مهر ماه ۱۳۸۸
و در آخر یه بیت دوست داشتنی از اسماعیل گدازگر عزیز:
پرنده می رود اما درخت می ماند
و با من این جریانات سخت می ماند